آن روزهای خوب روزنامه سرمایه را یادم هست که ژیلا بنی یعقوب نشسته بود پشت میز و من با اضطرابی بی پایان
متنم را می دادم و تنها او بود که به من فهماند کامل نیستم و باید تلاش کنم حتا گاه بسیار جدی.
یادم است که از نتایج جادویی انتخابات شورای شهر ناراحت بودم و ایشان به من گفت که شما مطلبت را نوشتی و وظیفه ات را انجام دادی و حالا باید دوباره کارت را آرام پی بگیری و نوشته تندم را رد کرد
او که آنقدر جدی بود که حالا هم نگرانم که از این مطلب ایراد بگیرد .
حالا می فهمم من که بنابه عادتم شلوغ وپرسر و صدا و با خنده و شوخی در اولین برخورد از او تقاضای همکاری کردم وایشان چقدر سریع و راحت و با چه بزرگواری پذیرفت اما بعدا کار اصلا ساده نبود...
بهمن احمدی امویی یک الگوی اخلاقی تمام عیار است که در سخت ترین شرایط جوانمردی و برادری را درس می دهد و همه می دانند که چقدر به همه فکر می کند و چقدر به ایران و به فردای همه ما.
مگر اینها گناه است ...آری گناه شاید باشد با امید و لبخند گام در راهی گذاشتن که خانه را روشن کند
و نوشتن در سایت انتخاباتی و دعوت پرشور مردم به پای صندوق رای و هر لحظه زندگی را وقف
فردای روشن این سرزمین کردن و دیگران را به آرامش و برادری فراخواندن...آری آنها گناهکارند...
حالا همه ما منتظر هستیم تا ببینیم ژیلا بنی یعقوب چگونه با نوشته های تازه اش امید روشنی می بخشد و بهمن احمدی چگونه از روزهای خوب آینده می نویسد ...
برای خاطر اینکه آفتابی باشد فردا
روشنی بخش هزاران قلب و قلم را آزاد کنید
ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی و آن همگانی که از جنس نور و آفتاب و روشنی اند ...آزادشان کنید